باكدام آبرويي روز شمارش باشيم
صبح ها منتظر عصر بهارش باشيم
كاروان سحرش بهر همه جا دارد
تا كه جاهست چرا گرد و غبارش باشيم
سالها منتظر سيصد و اندي مرد است
انقد ر مرد نبوديم كه يارش باشيم
گيرم امروز به ما اذن ملاقاتي داد
مركبي نيست كه راهي ديارش باشيم
سالها در پي كار دل ما راه افتاد
يادمان رفت ولي در پي كارش باشيم
ما چرا؟ خوبترين ها به فداي قدمش
حيف اونيست كه ما ميثم دارش باشيم
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهيد
به گمانم كه بنا نيست كنارش باشيم
|
+| نوشته شده توسط
خاک پای تمامی حسینیان در شنبه 3 اردیبهشت1390
|